اقای دكتر ..دكتر .. ایست فلبی چیست ..؟ 
چرا از من می پرسید ؟
از چه كسی بپرسیم دكتر ..؟
از سلاخ .. سلاخی است كه به قلب دستور ایست می دهد ..
و قلب می ایستد ؟
چگونه ؟
ببینید سلاخ ماهر ایست قلبی با سلاخ تهیه گوشت خواری شما فرق می كند ..
چه فرقی ….دكتر ..؟
« دكتر رامین پوراندرگانی «
سلاخ تهیه گوشت .. با اجازه شرعی كه خود او هیچ خبری از شرع ندارد ..
دست و پای ، شاید هم چهار پای ، گوشت خوراكی شما را می گیرد و بر زمین می زند ..
و با چاقوی تیزی گلویش را می برد و خون فواره می زند و با دست و پا زدن ها سر و صورت قصاب را خونین و رنگین می كند .. و قلب كه پمپ می زند و خون را بیرون می ریزد خالی از خون شده و می ایستد ..
بوی خون به مشام سلاخ مثل عطر امام رضاست .. پوست هم می كند .. داخل شكم … پوه .. را هم خالی می كند
مثل هلوی پوست كنده گوشت را به قصابی می دهد و انهم تكه تكه برای شما می فروشد ..
به همین سادگی هم نمی فروشد .. راسته و فیله را برای كباب فروشی ها و یا منزل اربابی بالای شهر .. ران و ماهیچه های دست و پا را برای حاجی ماجی های خپله بازاری .. و اخوند مایه دار و شیخ و پاسدار ..
دنده ها را برای ابگوشت رفیق قهوه چی پای منقلی اش مشهدی حسن .. خایه مایه را برای عرق خورهای دبش پولدار مغازه دو نبشی طلا فروشی ..
جیگر و قلوه خوب را .. برای جیگركی های بالای شهر كه جونای ژیگولو بخورند و انجایشان بجنبد و اگر هم دختر خشگلی رد شد .. بدون مجازات شرعی بگویند .. اخ جیگرت را بخورم ..
جیگر و قلوه مریض و الوده را می فروشد به پایین شهری های شوش و مولوی و یاقچی اباد و نازی اباد ..
سیراب شیر دون می فروشد به سیرابی های سر بازار سبزه میدان كه بوی گندش دیگر بو های گند بازار را تكمیل كند ..
همین كه خودش به گوشت دست می زند و مگس ها را می پراكند .. مثل گوشت پروری چاق و چله می شود .. بعضی وقت ها كه ضعیفه هوس ابگوشت خوری می كند از بغل دندها كه سهم رفیق پای منقلی است .. كمی می دزد و می برد به خانه ..
كارمندهای دولت و كارگر های فنی كه توان خرید بعضی وقتها گوشت را دارند .. می رسند به دمبه و چربی های اطراف مخرج ..و الت ..
مشتری زیر خط فقر هم به سلامتی دولت عدل اسلامی هیچ وقت خدا ، مشتری قصابی نیستند …
دكتر ..دكتر .. سلاخ استاد در ایست قلبی چگونه است ؟
این سلاخ اعتقاد و باور سفت و سختی به شرع و قوانین شرعی و دستور رهبر و رئیس و ارباب و شاه و سلطان و حاكم .. دارد .. در ظاهر به نظر سر به زیر و خجالتی می اید به تخم چشای هیچ كس نگاه مستقیم نمی كند .. در حالی كه همه كس و همه جا را زیر چشمی تحت نظر دارد..برای اعتقاد و باورش دست به هر كاری می زند .. و صد البته هم در پشت پرده و در خلوت .. در انظار همان خجالتی و مومن و پاك و مخلص و محترم است ..
كارش را هم با استادی و شقاوت بی حد و بی پایانی به انجام می رساند . دستهایش هر گز نمی لرزد .. در حالت انزجار بشدت خود را قوی و شكست ناپذیر حس می كند ….گوشت زیر دست این سلاخ به مصرف نمی رسد و میگویند كه حرام است و فقط در بعضی جاها قبایل وحشی افریقا از این گوشت دوپا استفاده می شود …جسد قربانی به دستور و فتوای رهبر و رئیس و سركرده ، در صورت نداشتن اشنایی و فامیلی در سیاه چالی انداخته می شود ..در بیشتر موارد كه كارش را با استادی انجام می دهد هیچ اثری از سلاخی خودش بجا نمی گذارد و همه هم فكر می كنند قربانی به مرگ طبیعی درگذشته است جسد قربانی به اشنا و فامیلش تحویل داده می شود و انها با زجه و ناله به خاكش می سپارند و فراموشش می كنند ..
دكتر .. دكتر .. چگونه قلب شما ایستاد ؟
داستانش طولانی است در دو بخش برای شما تعریف می كنم .. بخش كهریزك… و بخش .. خوابگاه سربازی ..
خوابگاه سربازی ..
در روز 29 ابان بعد از كار شبانه خسته و كوفته با لباس در اسایشگاه خوابیده بودم .. ناگهان احساس كردم دست سنگینی روی دهنم قرار گرفت .. از خواب پریدم .. خواستم دست و پا بزنم .. دست و پایم را هم دستهای سنگینی گرفتند .. با چشمانم خوابگاه را پاییدم كه بتوانم اطرافم را ببینم .. دورم را همه سیاه سلاخ ها گرفته بودند و هیچ ندیدم ..صدایی خش داری در گوشم پیچید .. ما به شما گفته بودیم كه اگر جای حرف بزنی كارت را تمام می كنیم .. شما در جایی گفته ای كه در كهریزك چه دیده ای .. همین .. صدای خش دار قطع شد .. و بلافاصله صدای بلند قران خواندن بر خاست .. تخته پهنی را اوردند و بر روی بالا تنه ام گذاشتند بطوری كه تمام قفسه سینه ام تا گلویم را گرفت .. ناكهان پتكی بر وسط تخته كوبیده شد .. دستهای سنگین هم چنان چنگال وار انگار قفل شده بودند .. پتك پی در پی كوبیده می شد من ضربان قلبم را تا 140 شمردم ….و از هوش رفتم …
دور ایاقا .. دوهتور .. قلبین وررور .. دو گور بو قورمساق نه دی ییر ..
«« زاكانى همچنين به ماجراى مرگ پزشك كهريزك نيز اشاره كرد و گفت: در آن خصوص ادعا ميكنند كه وى خودكشى كرده است، اما اصل ماجرا اين است كه اين پزشك خودش از متهمين بوده و جرمش هم رسيدگى نادرست و ارائه گزارش غلط در خصوص وضعيت بازداشتشدگان بود.
وى افزود: به اتهامات اين پزشك نيز رسيدگى شده و برايش حكم 5 سال زندان صادر شده بود ولى با قرار كفالت آزاد بود كه با استفاده از همين فرصت خودكشى كرده است.«««
گور بوردا ده دن نه دی ییر
« رضا قلی پوراندرجانی در گفتگو با خبرگزاری های خارجی افزوده: روز بعد، فرمانده نيروی انتظامی تهران به او اطلاع می دهد که پای فرزندش درحادثه رانندگی صدمه ديده و برای جراحی او به اجازه پدرش نياز دارند، اما وقتی که آنها از تبريز به تهران رفتند، متوجه شدند که چنين موردی نبوده است. ««







